وجود چیست
وجود را کسی نمی تواند تعریف کند به دلیل اینکه وجود مطلق است و چیزی که در قید باشد نمی تواند وجود مطلق را تعریف کند چون تا بخواهد تعریفی از وجود مطلق نماید تا مفهومی از وجود در ذهن تصور شود از مطلق بودن سلب شده و به قید در می آید مثلاً انسان کلمه نامتناهی را می تواند به ذهن بیاورد ولی وقتی که تصور کرد دیگر نامتناهی نیست بلکه به متناهی در می آید دلیلش این است که انسان چون در داخل زمان و قید طول و عرض و ارتفاع است و هر آنچه در ذهن تصور شود به همین قالب در می آید پس معنی وجود و موجود بدیهى است؛ یعنى هر كسى، از آنها تصور روشن و واضحى دارد. حتّى اینكه «مفهوم وجود بدیهى است» نیز بدیهى است. در بدیهیّات نباید استدلال كرد، به تذكّر باید قناعت نمود.هر كس به ذهن خویش مراجعه كند مىبیند تصور بسیار روشنى از وجود یا هستى دارد؛ مىداند كه وقتى كه مىگوید: «الف هست» یا «الف نیست» تصوّر صد در صد روشن و واضحى از هستى و نیستى دارد، نیازى ندارد معنى «هست» و «نیست» را برایش توضیح دهند. حتّى یك كودك كه مقدار اندكى تصورات در خزانه ذهن خود دارد و تازه قدرت یافته است درباره اشیاء قضاوت كند، مفهوم هستى و نیستى به روشنى در ذهنش نقش بسته است، مثلًا وقتى كه درباره فلان اسباب بازىاش مىگوید: «اینجا هست»، «آنجا نیست» مفهوم هستى و نیستى را به روشنى در ذهن خویش مىیابد.برخى متكلمین خواستهاند وجود را تعریف كنند، مثلًا گفتهاند: وجود یعنى ثبوت ذات و موجود یعنى ثابت الذات.آنچه آنها به نام تعریف وجود ذكر كردهاند شرح لفظ و شرح اسم است، یعنى لفظى بجاى لفظى دیگر به كار رفته است. مثل این است كه در مقام تعریف «ماكیان» بگوییم: «مرغ خانگى».على هذا اگر مفهومى بسیط باشد قابل تعریف حدى نیست و اگر مفهومى به نحوى باشد كه اعم از او قابل تصور نیست باز هم قابل تعریف حدى نیست. از همین جا معلوم مىشود كه چرا مفهوم وجود و موجود را نمىشود تعریف كرد. این مفاهیم، بسیطند و بعلاوه مفهومى اعم از مفهوم وجود و موجود نمىتوان پیدا كرد كه جنس این مفهوم باشد.