دوستان این لحظه می خواهیم با شما فرق بین کلمه (( ریب)) و (( شک)) بحثی داشته باشیم تا یک مقدار روزنه های روشنایی مغز مان را به روی ملکوت جهان لایتناهی افزایش بدهیم انسان همواره در زندگي چه مسائل مادی و چه  مسائل معنوی دچار ترديد است و در اين ترديد بايد انتخاب کند.کلمه ریب بالاتر از شک و تردید است ریب اشد شک است و شک های شدید را می گویند ریب که از شک قوی تر است مثل اينکه يک وقت ما مي ‌گوييم «وقتي آفتاب طلوع کرد، روز روشن است» جا براي شک نيست، اگر کسي شک کرد؛ چون در تاريکي به سر مي‌برد نمي‌داند که روز است يا نه؛ وگرنه در روز (که آفتاب طلوع کرد) جا براي شک نيست؛ ولي کسي ممکن است «اعما» باشد يا کسي ممکن است در حجاب باشد و روز را نبيند.«روز» شايستهٴ شک نيست امّا شک‌بردار است؛ کسي که «نمي‌بيند» شک مي‌کند که آيا روز است يا شب مثلاً نفی ریب نسبت به قیامت و قرآن اين دو تعبير، يکي درباره قيامت است و يکي درباره قرآن کريم. اصلاً در عالمی که محدویتی و باطلی ندارد شک وجود ندارد. هر کس در قيامت حضور پيدا کرد جزم پيدا مي‌کند به حقّانيتِ قيامت، حتّي آنهايي هم که کور محشور مي ‌شوند مي ‌فهمند در قيامت‌اند. آنهايي هم که در حجاب‌اند اصلِ قيامت براي اينها مشهود است. گرچه لقاي حق نصيب آنها نمي‌شود امّا اصل قيامت براي اينها مشهود است. قيامت جا براي ريب نيست. تمامِ نهان، آشکار مي‌شود. يعني در صحنه قيامت احدي شک نمي‌کند. شک وجود ندارد در چند جاي قرآن درباره قيامت فرمود: ريب بر نمي‌دارد که ﴿لاَ رَيْبَ﴾ در آنجا نفي جنس است. سرّش آن است که شکّ در جايي وجود دارد که باطل وجود داشته باشد در کنار حق؛ اگر حقّي باشد و باطلي، انسان در فرد ثالث شک مي‌کند که آيا «مِن الحقّ» است يا «من الباطل»؛ اما اگر جايي جز حق چيز ديگر نبود، شک وجود ندارد؛ چه اينکه اگر جايي جز باطل چيز ديگر نبود، آنجا هم شک وجود ندارد و امّا درباره قرآن کريم، خدا فرمود: اين کتاب ريب ندارد. يعني شايسته نيست احدي در آن شک کند، امّا خب خيليها هم شک کردند؛ پس ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ نه به اين معناست که احدي شک نمي‌کند، بلکه به اين معناست که شايسته نيست احدي در آن شک کند. چرا درباره قرآن شک مي‌شود؟ چرا در دنيا عدّه‌اي در حقّانيت قرآن شک مي‌کنند؟ براي آن است که دنيا، دار حقّ محض نيست، بلکه داري است که حقّش در کنار باطل است. اگر انبيا آمدند، متنبّيها هم آمدند؛ اگر نبّوتي بود، تنبّي هم بود؛ اگر حق بود، سحر و شعبده هم بود؛ اگر حق است،در کنارش باطل هم هست؛ چون اگر حق است در کنارش باطل هم هست، وقتي يک کتابي به مردم عرضه بشود بعضيها مي‌فهمند، بعضيها برايشان روشن نمي‌شود که آيا اين جزء حق است يا جزء باطل. پس شک در دنيا راه دارد و در قيامت راه ندارد؛ سرّش اين است که در دنيا؛ هم حق وجود دارد، هم باطل پس وای به حال کسانیکه در حق بودن کلام خدا و عالم قیامت ریب داشته باشد یک مثال اگر یک نفر از بدو تولد خوابی ندیده باشد و به آن فرد گفته شود که عالمی هست که شما می توانی در خواب و یا در رویا ببینی این فرد نسبت به گفته این شخص شک خواهد داشت نه ریب چون با توجه به عالم فیزیکی که او همیشه شب و روز می بیند تا به حال خودش آنرا تجربه نکرده ولی دیگران تجربه کرده و می گویند انسان با این حساب به عالم قیامت و کتاب آسمانی نباید ریب داشته باشد چون قیامت را ندیده اما از نسل به نسل و سینه به سینه از پیامبران ما به قلب ما رسیده و کتاب نیز که روشن تر از همه چیز است تمام مسائل این چنینی را گویا نموده و نه تنها جایی برای ریب نیست بلکه شک هم نباید داشته باشیم چون همه چیز سندی است برای فرمایشات کلام الله مثلاً بهار میرود زمستان سر می زند گیاهان رشد می کنند و زنده می شوند دوباره میمیرند و باز زنده می شوند این مکررات برای (هرچند در این جهان هستی چیزی به نام مکررات نداریم ) کسانیکه دیر متوجه می شوند اما برای عارفان یک اشاره از طبیعت کافی است