عشق یعنی عدم تطابق میان ۲ دیدگاه: دیدگاه پارمنیدسی (که می‌گوید همه یک چیز هستند و هیچ حرکتی متصور نیست) و دیدگاه هراکلیتی (که می‌گوید همه چیز در حرکت است). از یک سو عشق درصدد دستیابی به امنیت، ثبات، وحدت و ابدیت است: این‌که ما در اصل برای یکدیگر ساخته شده‌ایم، این‌که در هر شرایطی «دوستت خواهم داشت». اما عشق از دیگرسو به تغییرات، ابهامات، حسدورزی‌ها و جمع اضداد (نوعا بین زن و مرد) دامن می‌زند. ما به دنبال قله‌های بلند، آسمان آبی و ابدیت با هم بودن می‌گردیم که بتواند از فراسوی احتمالات، به ما پر پرواز ببخشد؛ اما چون وجود ما متشکل از ذرات بیولوژیکی الاکلنگی است، در حصول این تعالی ناکام می‌مانیم

 تفاوت عشق و دوست داشتن

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است

دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می‌گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد

دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند

عشق طوفانی و متلاطم است

دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست

دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می‌کند و باخود به قله‌ی بلند اشراق می‌برد

عشق زیبایی‌های دلخواه را در معشوق می‌آفریند

دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌بیند و می‌یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است

دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است

دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می‌گیرد

دوست داشتن بینایی می‌دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار

دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است

دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می‌شویم

از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق،که او را به معشوق می‌کشاند

دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می‌برد

عشق تملک معشوق است

 

 

 

خداوند بزرگ است و با رفعت ، بندگانش بر توصیف او توانائی ندارند و به حقیقت عظمتش نرسند ، چشم ها او را درک نکنند ( بلکه ) او بینائی ها را درک کند و او لطیف آگاه است و به چگونگی و کجا بودن و چه سوئی توصیف نشود ( نمی توان گفت خدا چگونه است و در کجا است و در چه سوئی است زیرا این ها صفات و حالات مخلوقات است و خداوند خالق آنهاست ) و من چگونه او را به چگونگی توصیف کنم در حالیکه چگونگی را او آفرید تا چگونگی پدید آمد و چگونگی به وسیله چگونگی که برای ما قرار داد شناحته شد ، یا چگونه او را به کجائی بودن توصیف کنم در صورتی که او جا را آفرید تا جا به وقوع پیوست و کجائی به وسیلۀ جائی که برای ما آفرید شناخته شد . یا چگونه او را به جهت و چه سوئی توصیف کنم در حالیکه سو و جهت را او آفرید تا سو و جهت پدیدار شد و سو و جهت بوسیله جهتی که برای ما قرار داد شناخته شد .

پس خداوند تبارک و تعالی در هر مکانی داخل و از هر چیزی خارج می باشد ( علم و              قدرتش بر تمام موجودات عالم احاطه دارد و ذاتش منزه از خصوصیات هر چیزی است ) بینائی ها او را درک نکنند و او بینائی ها را درک کند . شایستۀ پرستش جز خدای بلند مرتبه و بزرگ نیست و او ( بر تمام ریزه کاری های دستگاه خلقت ) آگاه است .

پس وظیفه ما این است که شب و روز ذکر خدا بگوییم :

خداوند تبارک و تعالي مي‏فرمايد:«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ وَ لاَ تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِين» ؛پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن؛ و از غافلان مباش! در اين آيه شريفه بر ذکر و ياد پروردگار تأکيد شده، چند نکته در مورد ذکر رب در اين آيه بيان شده:

1- خودِ ذکر متعلق امر قرار گرفته است.

2- موطن ذکر رب که باطن و نفس انسان است بيان شده کما اينکه خداوند مي‏فرمايد: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»؛ اينکه ذکر خداوند متعال قلب را آرام مي‏کند به خاطر اين است که موطِن ذکر نفس انسان است، وقتي ياد خدا در قلب باشد باعث آرامش قلب مي‏شود.

 

3- وصف ذکر بيان مي‏شود که يک وصف ايجابي و يک وصف سلبي براي آن ذکر شده و مي‏فرمايد اين ذکر بايد همراه با تضرع و خوف باشد (وصف ايجابي) و با صداي بلند و فرياد نباشد (وصف سلبي)؛ يعني فقط لقلقه لسان نباشد.

4- زمان اين ذکر هم علي الدوام است يعني صبح و شام بايد به ياد خداوند متعال بود، سپس در آخر مي‏فرمايد: عمده اين است که انسان از غافلين نباشد لذا بايد سعي کند از ذاکرين باشد نه غافلين.

ما مشغول به ذکر باطني شويم که اگر آن ذکر باطني باشد اين اذکار داراي فايده خواهد بود، نمي‏خواهيم بگوييم ذکر لساني خالي از فايده است بلکه ذکر لساني هم داراي فايده است ولي آن ذکري که محوّل و نافذ است ذکر قلبي است کما اينکه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در ذيل اين آيه شريفه فرموده‏اند: «لا يکتب الملک الا ما يسمع قال الله لا يعلم ثواب الذکر في نفس العبد غير الله تعالي»؛ ملائک نمي‏نويسند مگر چيزهايي را که مي‏شنوند، خداوند تبارک و تعالي فرمود: ثواب ذکر در نفس را هيچ کس جز خودِ خداوند متعال نمي‏داند. منظور از ذکر نفسي اين است که انسان خداوند متعال را همه جا حاضر و ناظر بر اعمالش ببيند و لحظه‏اي از ياد خداوند تبارک و تعالي غافل نشود، اينکه هيچ کس غير از خداوند متعال ثواب ذکر نفسي را نمي‏داند به خاطر اين است که ذکر نفسي و باطني يک قرب و منزلتي براي انسان ايجاد مي‏کند که از شأن و منزلت ملائکه هم بالاتر مي‏رود لذا ملائکه قادر به درک منزلت او نيستند تا بخواهند آن را بنويسند لذا بايد سعي کنيم به ذکر و ياد خداوند متعال اهميت بدهيم و بيش از اينکه به جلوه دادن خودمان در نظر ديگران بپردازيم سعي کنيم به ذکر نفسي و باطني بپردازيم و ياد قلبي خود را نسبت به خداوند متعال بيشتر کنيم و از حجاب‏هاي دنيوي دوري کنيم تا اين حجاب‏ها باعث خسران دنيوي و اخروي ما نشود.

 

«والحمد لله رب العالمين»